خرید بک لینک

حضور

انهایی که خویش را یافته اند

حضور

روزی غمین و خسته از غربت ،نادیده میهمانت شدم

از لطف حرف ها ،گفتگوها نا خواسته حیرانت شدم

دل ها به هم نزدیک و اندیشه ها زیبا و احساس هم

انگار از سال‌های دور آشنایی که زار و پریشانت شدم

راه دراز و فاصله بسیار میان من و تو بست نشسته

به خیالم همینجایی که نادیده، مست چشمانت شدم

از حضور شیرین تو حالم خوب خوب است در این غربت

آنچنان غرق تو گشتم که توان گفت محرمی از جانت شدم

ط¨ظ„ع© طھظ…

برچسب: نویسنده: سینا حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 1:00

نیستی اما ...انهایی که خویش را یافته اندنیستی اما ...تو نیستی ...اما هستی ...تو دوری ...اما نزدیکی ..خیالی ..اما واقعی...تو هرکه هستی ...هرچه هستی ....در نهان خانه قلبم بی صدا بنشستی ..روز از تو خیال بینم و ..شب از تو خواب...گاه چون رودی زلالی و گاه چون سراب تو مرا زنده کردی در این کویر ..همچون گل مرداب ..در تاریکی غربت گم شده بودم ...تو برایم شدی اما ...روشنایی آفتاب ..و دلم می‌خواهد...بی پرده و پاک فریاد برآرم...معشوقه و خیال و سراب و آفتاب من ای یار دور از من ....و در خواب من ..دوستت دارم ..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 1:00

چرا با من

انهایی که خویش را یافته اند

چرا با من

از تو جان گرفتم، از تو شعرها گفتم ،چرا با من نمی‌گویی

چرا با من نمیخوانی ،چرا با من نمیخندی، چرا با من نمیپویی

تا نا کجا رفتم ،در جهان ناشناخته کاویدم، به هرجایی دویدم

چرا با من نمی‌خواهی ،جهان را بیابی تو، چرا با من نمیجویی

ط¨ظ„ع© طھظ…

برچسب: نویسنده: سینا حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 1:00

ترس

انهایی که خویش را یافته اند

ترس

ترس آن دارم نگویی دوستت دارم ؛بروی
دانسته یا ناخواسته دهی آزارم ؛ بروی
تو که میدانی گر بمانی یا نمانی باز هم
بی تو نتوانم و تا دست زسرت برندارم؛بروی
هیچ یاد من عاشق مهجور دل آزرده نکنی
تا که من عاشق شوم وتو را یاد آرم؛بروی

ط¨ظ„ع© طھظ…

برچسب: نویسنده: سینا حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 1:00

با یادت

انهایی که خویش را یافته اند

با یادت

امروز روز تویی است که مرا در هیاهوی غریت رها کردی ...امروز دمادم یادت در ذهنم رقص و پایکوبی می‌کند و قلبم از غصه نبودنت در حال سوگواریست ....آرام و بی صدا رفتی ...و اکنون فرسنگ ها دور از اینجا، تنها باید با یادت سپری کرد ...

به امیدی که برگردی ...

ط¨ظ„ع© طھظ…

برچسب: نویسنده: سینا حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 تير 1405 ساعت: 1:00

آه بر جان میکشم و باز گریه ای دوباره میکنم گاهی سکوت میکنم و سکوتت را نظاره میکنمبه یاد سالهای عاشقی و جوانی که برما گذشت همانند قدیم نگاهی به نقش آسمان وستاره میکنم چشم به آیینه میدوزم و و چشم در چشم خویش تو در چشمم میرقصی و به عشق تو اشاره میکنمسالها نشسته ام و از تو نه پیغامی و نه نامه ایهر روز کاغذهای سفید را جای نامه ات پاره میکنم در اوج نومیدی به کوچه مینگرم باز و با خود به رسم امیدواری برای آمدنت استخاره میکنم میدانم تو مرا در هیاهوی روزگارت گم کرده ای اما باز با یاد مهر و لبخندت دل خود را چاره میکنم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1402 ساعت: 13:55

من از خانه دلت
سوسوی نوری میبینم ...
شاید از تابش خورشید ...
یا تلالو امید ....
من تو را میبینم از دور دست ها
تو کتابی باز کن از حرف های نگفته
تو سرودی خوان از هستی خویش بر من.....

برچسب: نویسنده: سینا حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1402 ساعت: 16:47

تو از بهار....من از تابستان
اما هردو ریشه در آفتاب داریم
میوه ما نور است و گرما
هرچند دستی به خاک ناب داریم
پاکی و زلالی ...
همچون تلالو نوری که در رقص آب داریم
شاید که ما رویای یک ستاره ایم
که هزار آرزو پشت پرده خواب داریم

برچسب: نویسنده: سینا حسین‌پور تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1402 ساعت: 12:56

اولین دیدار ..آخرین دیدار شد تو رفتی و قلب من نیز بیمار شد چشمم به راهت بود، شدی مجروح آرزوهای با تو بودن روی من آوار شد

برچسب: نویسنده: سینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 29 مهر 1402 ساعت: 23:34

عاقبت شلوغی های روزگار ما را در مدار تکرار آویخت اکنون به جز قصه حزن نداریم زینتی بر گذشته و به جز امیدواری تقدیسی نیست بر آینده دور

برچسب: نویسنده: سینا حسین‌پور تاريخ: جمعه 10 شهريور 1402 ساعت: 7:26

ابدیت من باش... هرچند دیر ....هرچند دور .... من به تو دل بستم تو از منی و من از تو هستم هرچند دیر ....هرچند دور .....

برچسب: نویسنده: سینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 11:30

دوش خواب دیدم عشقت مرا از خواب بیدار کرد

آن دو چشم کهربایت به جانم توطئه بسیار کرد

وجودم مات و مبهوت بود و حیران از این عشق

آن سیه موی پیچان تو به جرم عشق مرا بر دار کرد

هیچ اندیشه و اندوهم نبود از این جان دادن و رستن

آرزویم جز مرگ در ره عشق نبود و او با من همینکار کرد

برچسب: نویسنده: سینا حسین‌پور تاريخ: شنبه 5 فروردين 1402 ساعت: 2:45

رنگ چشمهایت

کهربایی است که می دزدد قلب مرا

وقتی نگاه میکنی به من

روح من مغلوب میشود

و زندانی

در تب و تاب رهایی

از زندان چشمهایت

به من نگاه که میکنی

مرا به دشت های سبزی میکشانی

که تلالو رنگ چشمهای تورا تقدیس میکنند

تو ...زیباترین تصویر یک عشق ....

و بزرگترین فریاد یک قلب...

تو

انتهای عاشقی.....

برچسب: نویسنده: سینا حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 15:31

گمان کردم به دام عشق و احساسش نمی افتم و افتادم

زمانی به زندان کهربای چشمانش نمی افتم و افتادم

گمان کردم حدیث قصه هاست این عشق که میگویند

گفتم به چنگ مژگانش و زندان دستانش نمی افتم و افتادم

برچسب: نویسنده: سینا حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 15:31

با تو عشق به سرزمین من پای نهاد تو تلالو زیبای عشقی با آمدنت جان در رگها جاری شد و شراب عشق در تار و پودم با آمدن تو...من همه تو شدم و از یاد بردم ...خود که بودم انگار واژه های عاشقی و دوستت دارم سالها و سالها جمع شد تا برای تو امروز روی زبان بیاورم تو زیبا ترین احساس یک انسانی تو خود عشقی به چشمهایت که مینگرم جادویی مرا در بر میگیرد و زمان ایست میکند تا واژه عاشقی را با چشمهای تو درک کنم تو آخرین امید آینده من و تنها عشق ماندگار من با تو عشق را شناختم با تو واقعیت این روح را به تماشا نشستم دوستت میدارم ...ای تلالو عاشقی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 3 آبان 1401 ساعت: 1:31

صفحه بندی