آه بر جان میکشم و باز گریه ای دوباره میکنم
گاهی سکوت میکنم و سکوتت را نظاره میکنم
به یاد سالهای عاشقی و جوانی که برما گذشت
همانند قدیم نگاهی به نقش آسمان وستاره میکنم
چشم به آیینه میدوزم و و چشم در چشم خویش
تو در چشمم میرقصی و به عشق تو اشاره میکنم
سالها نشسته ام و از تو نه پیغامی و نه نامه ای
هر روز کاغذهای سفید را جای نامه ات پاره میکنم
در اوج نومیدی به کوچه مینگرم باز و با خود
به رسم امیدواری برای آمدنت استخاره میکنم
میدانم تو مرا در هیاهوی روزگارت گم کرده ای
اما باز با یاد مهر و لبخندت دل خود را چاره میکنم
ما را در سایت در این دنیا و دور از این دنیا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 29