با تو
عشق به سرزمین من پای نهاد
تو تلالو زیبای عشقی
با آمدنت
جان در رگها جاری شد
و شراب عشق در تار و پودم
با آمدن تو...من همه تو شدم
و از یاد بردم ...خود که بودم
انگار واژه های عاشقی و دوستت دارم
سالها و سالها جمع شد
تا برای تو امروز روی زبان بیاورم
تو زیبا ترین احساس یک انسانی
تو خود عشقی
به چشمهایت که مینگرم
جادویی مرا در بر میگیرد
و زمان ایست میکند
تا واژه عاشقی را با چشمهای تو درک کنم
تو آخرین امید آینده من
و تنها عشق ماندگار
من با تو عشق را شناختم
با تو واقعیت این روح را به تماشا نشستم
دوستت میدارم ...ای تلالو عاشقی
در این دنیا و دور از این دنیا...ما را در سایت در این دنیا و دور از این دنیا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 128