
چهره من گرچه کریح استتو مرا خوب نقاشی کنتو مرا خوب ببین من به غبار آلودگی این روح من به پریشانی این تن سالهاست که عادت دارم تو مرا خوب تعبیر کنگرچه من از قانون شما بد هستم تو مرا خوب ببین و مرا با گل و باران یاد کن من همینم ...خدا اینگونه مرا ساخته استکمی تنها...کمی آرام ...روح من خود را به این زندگی باخته است من به تو ایمان دارم تو مرا از لانه کوچک خویش کشیدی بیرون و نشان دادی پرواز پرنده چه تماشاییست و به من گفتی این روح و این عش...
ادامه مطلب
بی وقفه مینویسم خودم را در آیینه ترک خورده زمان مینویسم خودم را در نوجوانی...جوانی و پیری مینویسم شاید که برسد به دست قصه گو شاید بخواند برای کودکی برای پیری یا شاید اسیری مانندxa0من مانند این تن که در زندانی از جنس خویش آرام خوابیده...
ادامه مطلب