
من در خیال خودمقدم میزنم پاییز تو راخاک های نم زده از بارانابرهای پاره شدهو آسمان آبی که بین ابرها خودنمایی میکندمن قدم میزنملحظه هایت راو میدانمبوی بارانرنگ آسمانهمه از پاییز تو شورانگیز شدهآیا شبنم های جا مانده از رطوبت شببر برگهای نیمه زرد پاییزت هنوز هست ؟آیا سرمای جانسوزی ازپاییزت بر جان ما مانده؟من خود قدم میزنم پاییزت رالحظه لحظه ات راپاییزت را دوست دارمرویای سرزمین بارانیست...
ادامه مطلب
در اعماق قلبت شده گم وجودم شده رنگ محبوب همه تار و پودم در اعماق قلبت دلی میدهد جان بگیر دست او را و زین مرگ براهاندر اعماق قلبت گرم هم بمیرم به محبوبم هرگز که دوری نگیرم گرفتارم و تا نگیری تو دستم اسیرم به زندان تو تا اسیرم من ازادم و هیچ نمیرم مرا یا بکش یا اسیر قلب خود ساز مرا از اعماق قلبت بگیر و کن آغازدلی در اعماق قلبت میدهد جان دلی عاشق دلی شیدا و انسان...
ادامه مطلب
ارام ارام بوی پاییز تنم را لمس میکند و من میدانم این عمر به همین ارامی خود را به ذهن ما میساید و میگذرد خوب میدانم که پاییز همان هشداری است که این تن واین روح باید خود را به دست سرمای زمستان بسپارند روزی....اری این وجود یخ میزند بی انکه دستهای نوازشگر معشوق خیالی خود را در دست داشته باشد....
ادامه مطلب