من از تو
به دوتا صندلی قانع هستم
اما تو
نور مهتاب را برای خودت
و صندلی ات
به یغما بردی ...
من از تو شب را خواستم
تا ستاره هایش را تقسیم کنیم
اما تو
ستاره ها را تزیین آسمان خودت و صندلی ات خواستی
من از تو .....
آزادی در حرف عشق را خواستم
اما تو خود آزاده ای و من در بند
ما را در سایت در این دنیا و دور از این دنیا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 153