در این دنیا و دور از این دنیا

متن مرتبط با «بی سبب نیست چنین فریادم» در سایت در این دنیا و دور از این دنیا نوشته شده است

نیستی اما ...

  • نیلوبلاگ

    نیستی اما ...انهایی که خویش را یافته اندنیستی اما ...تو نیستی ...اما هستی ...تو دوری ...اما نزدیکی ..خیالی ..اما واقعی...تو هرکه هستی ...هرچه هستی ....در نهان خانه قلبم بی صدا بنشستی ..روز از تو خیال بینم و ..شب از تو خواب...گاه چون رودی زلالی و گاه چون سراب تو مرا زنده کردی در این کویر ..همچون گل مرداب ..در تاریکی غربت گم شده بودم ...تو برایم شدی اما ...روشنایی آفتاب ..و دلم می‌خواهد...بی پرده و پاک فریاد برآرم...معشوقه و خیال و سراب و آفتاب من ای یار دور از من ....و در خواب من ..دوستت دارم .....

    ادامه مطلب
  • مرا خوب ببین

  • نیلوبلاگ

    چهره من گرچه کریح استتو مرا خوب نقاشی کنتو مرا خوب ببین من به غبار آلودگی این روح من به پریشانی این تن سالهاست که عادت دارم تو مرا خوب تعبیر کنگرچه من از قانون شما بد هستم تو مرا خوب ببین و مرا با گل و باران یاد کن من همینم ...خدا اینگونه مرا ساخته استکمی تنها...کمی آرام ...روح من خود را به این زندگی باخته است من به تو ایمان دارم تو مرا از لانه کوچک خویش کشیدی بیرون و نشان دادی پرواز پرنده چه تماشاییست و به من گفتی این روح و این عشق چه اهوراییست من اگر زشت و بدم به قانون شما تو مرا خوب ببین تو مرا خوب نقاشی کن   نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۰ساعت 7:12 توسط مهجور| | بخوانید...

    ادامه مطلب
  • سست و بیحال

  • نیلوبلاگ

    بی تفکر میگریمسست و بیحالاز عقربه های ساعت تنفرگونهاز درازای زمانهایی که سپری نمی شونداز کوتاهی لحظاتی که به آنی میگذرندبیزارم ...بیزارخدای مناز این ازدحام و شلوغی غم باری که روی دلم سقوط کرده استشده ام بیمار....بیمارشده ایم بیمار مریضیهای خویشسست و بیحالگیج تر از عقربه های زمانشده ام یک سیارهو به دور خود می چرخمپس از چندین ساعتباز هم در جای اولباز هم سست و بیحالو دلم پر از ازدحامو روحم آشفته...

    ادامه مطلب
  • بی سبب

  • نیلوبلاگ

    بی سبب فریاد کردیمبی سبب سیب را از شاخه جدا کردیمو خود را از خوشبختی...

    ادامه مطلب
  • روزهای بی تو بودن

  • نیلوبلاگ

    روزهای بی تو بودنروزهای التهاب من در لحظه های بی سرانجاملحظه هایی که به خویش است نگاهمکه این عشق نه تلخ استنه شیرین به کاممروزهای بی تو بودنروزهای سخت افسردندر فضایی مستدر مریمی ترین هوای زندگیمو دل سپردن به توهمی نامعلومو امید به دستهایی پراز غبار گذشتهروزهای بی تو بودنروزهای فراموشی روزهای خاموشیروزهای آرام آرام مردنتو بگیر دستم رابه من آرام بگوآمده ای باز تا منشوم آن قصه هر روز شوق...

    ادامه مطلب
  • بی وقفه

  • نیلوبلاگ

    بی وقفه مینویسم خودم را در آیینه ترک خورده زمان مینویسم خودم را در نوجوانی...جوانی و پیری مینویسم شاید که برسد به دست قصه گو شاید بخواند برای کودکی برای پیری یا شاید اسیری مانندمن مانند این تن که در زندانی از جنس خویش آرام خوابیده...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بی سبب نیست که از شام | بی سبب نیست چنین فریادم | بی سبب نیست شب جمعه | بی سبب خود را مرنجان | بی سبب | بی سببی | بی سبب هرگز نمی گردد | مگرد بی سبب ای ناخدا | شادمانی بی سبب | روزهای بی تو بودن