
نیستی اما ...انهایی که خویش را یافته اندنیستی اما ...تو نیستی ...اما هستی ...تو دوری ...اما نزدیکی ..خیالی ..اما واقعی...تو هرکه هستی ...هرچه هستی ....در نهان خانه قلبم بی صدا بنشستی ..روز از تو خیال بینم و ..شب از تو خواب...گاه چون رودی زلالی و گاه چون سراب تو مرا زنده کردی در این کویر ..همچون گل مرداب ..در تاریکی غربت گم شده بودم ...تو برایم شدی اما ...روشنایی آفتاب ..و دلم میخواهد...بی پرده و پاک فریاد برآرم...معشوقه و خیال و سراب و آفتاب من ای یار دور از من ....و در خواب من ..دوستت دارم .....
ادامه مطلب
چرا با منانهایی که خویش را یافته اندچرا با مناز تو جان گرفتم، از تو شعرها گفتم ،چرا با من نمیگویی چرا با من نمیخوانی ،چرا با من نمیخندی، چرا با من نمیپویی تا نا کجا رفتم ،در جهان ناشناخته کاویدم، به هرجایی دویدم چرا با من نمیخواهی ،جهان را بیابی تو، چرا با من نمیجویی ط¨ظ„ع© طھظ…...
ادامه مطلب
ابدیت من باش... هرچند دیر ....هرچند دور .... من به تو دل بستم تو از منی و من از تو هستم هرچند دیر ....هرچند دور ........
ادامه مطلب
امشبحال دگری دارمانگار مسخ شده یک حادثه اممن به تو می نگرمتو به طولانی شدن امشبامشبی که فضا سنگین استهر دو در تسخیر این هوای سردیممن و تو ...من و تو پیکره یک روحیممن و تو التهاب یک دردیممن که...
ادامه مطلب
محبوب من.... کاش میشد گذرکرد لحظه های پر زدرد حال را کاش میشد داد خبر عقل و قلبی که امروز زین همه بیداد دوران هستند پر اثر محبوب من من همان کوچه ای هستم به وقت عبور ماه کامل که هر شب تا سحر هرشب و هرشب مینشینم تا توآیی لیک کو محبوب...کو ماه کو کمی حاصل من شدم کلبه ای تاریک که هرروز به امید ذره ای نور که آن روزن بار...
ادامه مطلب
معشوق من کاش وفاداری کند ای کاش مرا یاری کند زخم زند...آتش زند ..حیران و سرگردان کند قلب مرا اما وفاداری کند ..ای کاش مرا یاری کند این دل که فرش راه اوست این چشم که خانگاه اوست اشک چشمم به رخ جاری کند اما وفاداری کند هرروز و هر لحظه فدای لحظه های او کاش در این عشق یایداری کند ای کاش وفاداری کند...ای کاش مرا یاری کند این دل که زخم دیده است روزهای سخت دیده است طاقت ندارد تکرار آن روزهای تکراری کند م...
ادامه مطلب
به ندای قلبت گوش کنو خود را تا بیکران فرا مرزهای وجود برسانبا خود بمانو با آغوشی باز آخرین شعر عاشقی را بخواناینبار قصه اینگونه است که خواستیاینبار ثانیه ها لذت بخش تر از دیروزو چشمهایت روشن تر از هر روزاینبار تو خوب میدانیکه گریختن از خویشغم را نمیشوید از ان صورت غمگیناشک را از چشمهای روشن...
ادامه مطلب
تو در آمار خویش گم گشته ایکمی از بوی پاییز نگرانو همچنان در ناباوری خویشچشم به حرف دگرانمن از دور میبینمگامهایی که تو را میبرند با خودنزدیک تر از لحظه ناب پیروزیکمی با خود باش امشبدور از دگرانتنها زیر بارانتا بشوید از سرتکهنه غبار حزن ونومیدیچشمهایت را ببندخودت را خوب تماشا کنگرچنین دل مردگی با توستاما تو حاشا کنبخواه از خود کمی لبخند وشادی رابخواه از خود نفسهای ناب زندگی را...
ادامه مطلب